5اردیبهشت...

و اینهم از آخرین تیشه ی روزگار به ریشه ی خوشبختی و امید من...

مادربزرگ مهربونم...صبورترین و مظلومترین مادر دنیا...به رحمت خدا رفت...

و من...برای مرگ خودم لحظه شماری می کنم...

و من...تنهاتر از همیشه ام...

/ 1 نظر / 27 بازدید
MEHREGAN

سلام دوست عزیز... صبور باشین .... خداوند روحش رو شاد کنه و مورد آمرزش و مغفرت قرارش بده ان شاءالله... هیچ کس موندنی نیس! همه باید برن و با رفتن و مرگه که انسان راه تکاملش رو طی میکنه... منم مث تو داغ دیدم ... داغ مادر برزگ دیدم - داغ پدر دیدم ... داغ عمو دیدم از همه مهمتر داغ همسر دیدم همین عید امسال... داغ پپدر زن و مادر زن دیدم .... من کاملاً نابود شدم زمین خوردم و نای بلند شدن نداشتم همه چیز رو تمام شده میدیدم از همه چیز نا امید بودم ... ومهمتر از همه؟؟!!! تنهای تنها بودم! با فوت همسرم از عید به اینور همه رهام کردن تنهایی داغونم کرد ولی به خودم اومدم و بلند شدم زندگیمو از نو ، تنهایی ساختم و نذاشتم بیشتر از این ضربه بخورم و روی پای خودم وایسادم... خداییش نخواستم از خودم تعریفی کرده باشم خواستم کمکت کنم و بهت بگم که هیچ اتفاقی نیوفتاده و محکم به زندگیت بچسب و نذار شکست بخوری که هیچ کس به فکرت نخواهد بود... پس محکم باش و هر وقت ناراحت میشی خودتو سرگرم کن حتی اگه بتونی قرآن بخونی یا گوش بدی هرچند خیلی کم! هم به اموات چیزی میرسه و مرده دعات میکنه و هم اینکه آروم میشی با گوش کردن به قر