+ من تنها...

من بازم تنهای تنهام...

نویسنده : نازی ; ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ گوش شیطون کر...

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : نازی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تمام آرزوهای من...

تمام سهم من از آرزوهای دنیا...

هنگام خواب...

دو فاتحه است که برای شما میخوانم...شما که تمام قلب من را به زیر خاک بردید...

.....................................................

پ.ن: برای مادربزرگ تازه در گذشته ام و پدربزرگم...که قلب من بودند...

نویسنده : نازی ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ 5اردیبهشت...

و اینهم از آخرین تیشه ی روزگار به ریشه ی خوشبختی و امید من...

مادربزرگ مهربونم...صبورترین و مظلومترین مادر دنیا...به رحمت خدا رفت...

و من...برای مرگ خودم لحظه شماری می کنم...

و من...تنهاتر از همیشه ام...

نویسنده : نازی ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ آیا شود...

آیا شود که روزی از آن روزهای گرم

از آسمان پاره ی نوری رها شود

وان نور چون ستاره امید و آرزو

سوی دیار دوزخی ما رها شود؟

.........................................

پ.ن: دلم میخواد یه روزی اونقدر خوشبخت باشم که دیگه به این وبلاگ سر نزنم. اونقدر خوشبخت که این روزهای سیاه رو فراموش کنم...

نویسنده : نازی ; ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ آهنگ...

تنها برام یه آهنگ مونده که به یادت گوش میکنم...

همه ی سهم من از دنیا همینه...

نویسنده : نازی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تولد او...

یک مشت تصویر مچاله ی خنده ی تو
یک ذهن خاطره ی ناقص و کج
یک حنجره بغض یخ کرده و سرد
یک دست خالی از هر چه نمک
یک دل پر از خون و خیال
... اینها همه هدیه ی مردیست
که سالهاست یادش هم به جشن میلاد تو دعوت نیست
به گمانش که صدایش آلوده به حسرت نیست
باز مغرور از سقف اتاقش پرسید
امشب، هم پای رقصش کیست؟

مسعود صدقی

نویسنده : نازی ; ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ آروم آروم...

آروم آروم تو گوشم بگو که میمونی...

هر شب هر روز هر لحظه به یادم میمونی...

ذره ذره از عشقت من دارم میمیرم...

من تو فکرم چطوری دستاتو بگیرم...

حالا دستات تو دستام و نگاتم تو نگام...

این چه حسیه چرا من رو هوام...

نویسنده : نازی ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ چرا غمها نمیدانند که من تنهاترین تنهای این شهرم...

چرا سهم من از این دنیا فقط تنهاییست...

...

...

...

نویسنده : نازی ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ امیدهای من...

امیدهای من همه واهی بودند...سخت است ویرانی کاخ آرزوهآ و خواسته هایت حتی اگر بار اول هم نباشد....به تو یاداوری می کند که بار آخر هم نیست...

ماهها انتظار بیهوده..نمیدانم....هنوز نیرویی نامعلوم مارا به سمت هم میکشاند...نمیتوانم از تو بگذرم یا فراموشت کنم اما تنهایی هم آزارم میدهد....نمیدانم چه کنم....چه خواهد شد...نمیدانم...

نویسنده : نازی ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تلفن...

امروز یهو یادم رفت که نیستی...

آخه همیشه روزاییکه مامان بزرگ رو میبردن دکتر تو گوشی رو بر میداشتی...

امروز که زنگ زدم هیچکس گوشی رو بر نداشت...هیچکس...

دوباره تنهاییهام یادم افتاد...

نویسنده : نازی ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اینم سال 91...

آخرین روزهای سال 91 ه... سالی که میتونم بگم از سخت ترین سالهای عمرم بود...

مشکلات زیادی داشتم...درسهای زیادی گرفتم...و همه مشکلات رو حل کردم...

شاید بهترین اتفاقش بازگشت آزامش به زندگی ما بود و سخت ترین تصمیمش جدایی از تو...تویی که هنوز برایت مینویسم...تویی که هنوز در قلبم کمرنگ نشده ای... اما مطمئنم که تصمیم درستی است...

و امروز در واپسین روزهای سال به دنبال کسی هستم که عشقم را با او تقسیم کنم...اما دروغ است اگر بگویم وقتی چشمانم را میبندم تو را نمیبینم...دروغ است اگر بگویم بعضی شبها هنوز به تو شب بخیر نمیگویم...دروغ است...

هم اکنون تنهای تنها ایستاده ام...نظاره گر تمام کسانی که از کنارم عبور میکنند...چه خواهد شد...نمیدانم...

اما خوشحالم...

یک کوله بار تجربه و توانایی برای دختری به سن و سال من ثروت عظیمی است...ثروتی که با آن میتوانم تمام دنیا را از آن خود کنم...

....................................................................................................................

پ.ن: سال نو همتون پیشاپیش مبارک. بدونین برای تمام مشکلات همیشه راهی هست. ذهنتون رو آروم کنین و به دنبال راه حل بگردین. موفق و شاد باشین.

نویسنده : نازی ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تولد 28 سالگی من...

اینم از تولد 28 سالگیم...

تنهاتر از همیشه...

سوت و کور و تلخ...

نویسنده : نازی ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ انتقام...

از من میپرسی هیچ لذتی بالاتر از انتقام نیست...حتی بخشش...

نویسنده : نازی ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ انتقام...

از من میپرسی هیچ لذتی بالاتر از انتقام نیست...حتی بخشش...

نویسنده : نازی ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ...

خسته تر وتنهاتر از همیشه ام... با یک مشت آرزوی سوخته و یک کوه تنهایی و یک دنیا درد... کیست که بر شانه هایم مرهم گذارد...

نویسنده : نازی ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اه...

اینقدر نوشتن تو پرشین بلاگ با تبلت وقت گیره که اصلا پشیمون میشم...

نویسنده : نازی ; ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ شانه های خسته من...

شانه هایم خسته تر از همیشه دوریت را تحمل  می کنند...                                                                        ومن دیگر تاب دوری تو و این همه تنهایی را ندارم...                                                                               کاش این همه تنهایی و این همه سیاهی و این همه پلیدی نبود...                                                       چه کنم  اگر تحملم تمام شد ...                                                                                                                  چه کنم اگر خطا کردم...

نویسنده : نازی ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ این روزهای تلخ

اینقدر تلخند این روزها که روی هیچ کاغذی اینهمه تلخی و سیاهی جا نمیگیر د                                 چقدر سیاهست این روزها......

نویسنده : نازی ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ سال نو مبارک...

چون سرم شلوغه...

سال نوتون از الان مبارک...

همه ی دوستای خوب وبلاگی من...سمانه ی عزیزم...فرانه جان...جاج آقا میز میتی!...مهندس تازه به سرو سامون رسیده...آب تنی... سما جان...زن ذلیل و بانوی محترمه...

 شاد باشین...

دوستتون دارم...زیاد...

نویسنده : نازی ; ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ سال 90...

اینم از سال 90

یه سال پر تلاش دیگه برای من...

یه عالمه تجربه و خاطرات خوب...

یه عالمه عشق...

باید بگم هنوزم دلمو خونه تکونی نکردم...هنوز تو توی دلمی...هنوز دوستت دارم...و خوشحالم که تو هم عید امسال رو با آرزوی بدست آوردن من شروع می کنی...

و چه بد که هیچ کدوم نمیدونیم ته این قصه چی میشه...

و در آخر یه عالمه غم بخاطر از دست دادن عزیزترینم...و کوهی از مشکلات که با نبود اون روی دوش من سنگینی میکنند...و یاد تو...و دوباره هر شب تنهایی...

و با کمال تعجب

من هنوز زنده ام...بعد از تو...

نویسنده : نازی ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نیمه ی من...نیمه ی تو...

چرا ما نمیتونیم از همدیگه دل بکنیم...

واسه خودمم عجیبه...خیلی عجیبه...

نمیدونم ما نیمه ی گمشده هم هستیم یا نه...

اما میدونم نیمه ی دیگه ای هم نداریم...میدونم...

نویسنده : نازی ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ سپید موی و سپید روی...

دلم تنگ شد

سپید موی و سپید روی من...

برای قلب بزرگ و سپیدت...

برای قدمهای شمرده ات...

برای لبخند پرمهرت...

برای نگاه گرمت

و

صدای مهربانت...

برای تو که همه وجودم بودی...

...

...

...

نویسنده : نازی ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تو نورانی بودی...

تو ریسمانی از نور بودی

که منو به زندگی تاریکم وصل میکردی...

بی تو دوباره همه چیز تیره و تاره...

.......................................................

پ.ن: نمیدونم چطوری دوباره باید با نبودنت روبرو بشم...دور که هستم تو خیالم فکر میکنم هنوز هستی...

نویسنده : نازی ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تولد بی فروغ من...

اینم از تولد 27 سالگی من...بدون تو فرشته مهربونم...که هیچ وقت محبتت رو از من دریغ نکردی...حتی تا آخرین لحظه عمرت...

خوشحالم که کسی که تا آخرین لحظه دستت تو دستش بود...من بودم...هنوز دستات رو احساس می کنم...به راحتی...

خوشحالم که تورو به عنوان بهترین هدیه از طرف خدا داشتم...این بزرگترین امید زندگیم بود...

.......................................................................................................................

پ.ن: دیروز میون شمع و کادو و تولدی که همکارا برام گرفتن خیلی سعی کردم که اشکم سرازیر نشه...اما چه فایده...

نویسنده : نازی ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد